تبليغاتX
خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

ز باغ خاطرم هرگز نخواهي رفت و من هرگز نخواهم برد از ياد نگاه مهربانت را

اینم قول من!

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم


تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم


نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم


تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

دیگه اشکم واسه من ناز میکنه

 

سلام به کسی که هر چی سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم !کمتر موفق میشم.

اگر منت نهي بر كلام من ، با احترام سلامت مي گويم:

نمیدونم چه حکمتی داره ولی میدونم جواب اینو باید از کجا بگیرم. خدا جونم چرا منو این قدرسخت امتحان میکنی ! مگه میشه یه ادم بود و همه چیزو ندید گرفت.با خاطراتم چیکار کنم ۱خدایا کمکم کن تا بتونم به عشقم وعزیزم !به فاطی مهربون خودم زندگی بدم چرا نمیتونم خودمو از زندگیش بکشم بیرون خدایا تاکی باید بسوزم و دم بر نیارم.دیگه طاقت ندارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا من باید همیشه چوب صداقت رو بخورم ...

سنگ صبورم کجایی چرا به فریادم نمی رسی ؟

چرا به فریاد دل شکسته ام نمی رسی ؟ مگر نمی دانی من به جز تو کسی را ندارم بدون تو دل شکسته ام شاد نیست ، بدون تو در این شهر بی کس و غمگین چکار کنم.

کجایی تا درد دلهایم را برایت بگویم تا قلبم کمی آرام بگیرد ...

به فریادم برس در این دنیای بی وفا که وفا به کسی نکرد.

به فریادم برس ، نمیدانم کجا هستی که فریادم را نمی شنوی کجایی که نمی آیی تا اشکهای روی گونه ام را پاک کنی تا دوباره دلم آرام بگیرد.

به فریادم برس ای تکیه گاه من

 

فاطی جونم چیزی ندارم بهت بگم.فقط بدون!!!

هزار گلبوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديشب روزهاي خوش با هم بودنمان همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند...

به بزرگي مهرباني ات ببخش كه اشكهايم دل نوشتهايت را بوسيدند.

ستاره به ستاره جستجويت كردم ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي که اینقدر زود رنج و کم طاقتی ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته ی نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است. 

كاش ياس هايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند ، دوست داشتنم را برايت آواز كنند.

كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

نيم نگاهي به شبهاي تنهايي ام كن لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران ميکني.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

عزیزم امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو ست. به پاس دوست داشتنت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم در این آتش گرم و دلنشین آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

خوشا سوختن خوشا ...

عشق پاک

روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:" چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟"
جوان لبخندي زد و گفت:" من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است."

شيوانا پوزخندي زد و گفت:" عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.

عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!"

اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:" نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست .

دلم پره!!!

نام نیکو گر بماند زآدمی

به کزو ماند سرای زرنگار

همیشه سعی کردم هرجا پا میذارم یه یاد خوب واسه دیگران به یادگار بذارم.با هر کی خدافظی کردم به خوبی خدافظی کردم.دم آخری به هیچکس بی احترامی نکردم.کاش همه اینجوری بودن.من نمیخوام بگم خودم خیلی خوبم یا اینکه از خودم تعریف کنم ولی اینو میدونم که بیت بالایی هیچوقت واسم مثل یه شعار نبوده.

خدایا الان دیگه فکر کنم تو این وب تنها شدم.باشه قبول.گه گاهی میام و اپ میذارم.درددلامو میگم.

خدایادلم گرفته ولی حوصله درددل با هیچکس رو ندارم.حوصله توضیح دادن برا دیگران رو ندارم.

دلم میخواد الان با صدای بلند داد بزنم و از ته دلم تو رو صدا بزنم خدا...

دوس دارم از یادها فراموش بشم.دوس دارم دیگه کسی فاطی رو نشناسه حتی خانواده ام و...

صفا یادته بهت گفتم بلدم کاری کنم که ازم متنفر بشی.بهم گفتی نمیتونم؟ولی فکر کنم الان دیگه موفق شدم.موفق شدم کاری کنم که ازم متنفر بشی.

کاش میتونستم یه نام خوب برات یادگار بذارم.کاش اسم فاطی برات همیشه موندگار میشد.ولی حیف.حیف که تو الان دیگه باید ازم متنفر بشی.

تو رو با همه ی خوبیات به خدا میسپارم.خداحافظ


سومین نامه!

سلام صفاجونم

خوبی؟

صفا امروز من به این سوالی که همیشه تو میگفتی برخوردم.که چرا تو؟؟؟؟چرا تو کسی باشی که من انقد بهش اعتماد داشته باشم؟چرا تو کسی باشی که انقد بهش دل ببندم؟چرا تو کسی باشی که نتونم هیچوقت فراموشش کنم؟زندگی خیلی پیچیده ست.ادمای زیادی میان تو زندگی ماها و میرن ولی مهم اون ادمایی هستن که برا همیشه تو قلبها موندگارن.یکی مثل تو که برا همیشه تو قلب من میمونی.صفا من عاشق نشدم و نیستم ولی معنی دوس داشتنو میدونم.و میدونم که از صمیم قلب دوستت دارم.چون مهربونتر از تو کسی ندیدم.صفا من انقد که تو میگی خوب نیستم ولی دعا کن تا بشم همون فاطی که تو ازش تعریف میکنی.صفا نمیدونم چی شد که انقد بهم نزدیک شدیم و الان داریم همدیگه رو میپرستیم ولی میدونم خیلی خوشحالم از اینکه تو رو تو دنیای خودم پیدا کردم و الان شدی قسمتی از دنیای من.از حضورت تو زندگیم خیلی خوشحالم. شاید اگه تو نمیومدی من تا به این حد معنی محبت و مهربونی رو درک نمیکردم.صفا خیلی خوشحالم.خیلی خیلی خیلی...

دومین نامه!

صفا اگه جوابتو کمتر میدم یا اگه خودم کمتر بهت زنگ میزنم فقط یه دلیل داره و اونم اینکه تو کمتر عذاب بکشی.صفا این جدایی باید پیش میومد.منو تو از اولم مال همدیگه نبودیم.گناه ما دلبستن بود.گناه ما صداقتمون بود.گناه ما باور داشتن همدیگه بود.ولی چرا باید این وسط تو انقد عذاب بکشی؟وقتی میگی بدون تو برام خیلی سخت گذشت بخدا از درون میشکنم.صفا غرور من فدای تو.وجود من فدای تو.ولی بدون فاطی با صداقت دوست داشته و داره.صفا تو رو خدا ایمان داشته باش و سعی کن فاطی رو فراموش کنی.فاطی کیه صفا؟فکر کن فاطی یه نارو زنه که تو رو رها کرده و داره با ... جونش خوش میگذرونه.این وسط تو داری خودتو عذاب میدی بخاطر همچین شخصی!؟صفا فکر کن فاطی یه نامرده.صفا تو رو خدا خودتو بخاطر من عذاب نده.تو رو خدا صفا.

؟

چندروزی ست که حالم دیدنی ست

حال من از این وآن پرسیدنی ست

خدایا دیگه طاقت این همه سختی و مصیبت رو ندارم خدایا اگه بنده خوبی نبودم منو ببخش.میترسم حرفی بزنم وکاری کنم وخودمو مستحق عذاب و کیفرت ببینم.خدایا تو عادلی پس چرا من باید این طور عذاب بکشم. فاطی جان چقدر سخته نبودنت . اما این هیچ وقت دلیلی نمیشه واسه ازیاد بردنت!وفراموش کردنت

اولین نامه!

سلام
صفای مهربونم.امیدوارم حالت خوب باشه.
صفا نمیخوام حرفی بزنم که باز ناراحتت کنم.وقتی صدای گرفتتو میشنوم
ناخداگاه اشکام سرازیر میشه.صفا بدون من از دنیا فقط خوشبختی تو رو
میخوام.تو رو خدا اگه دوسم داری کاری کن تا به ارزوم برسم.کاری کن تا
همیشه خوشحال باشم که اگر چه به صفام نرسیدم ولی بگم صفای من الان یه ادم
خوشبخته و من همیشه همینو براش خواستم.صفا یادته انگشتری که بهم دادی؟
نمیدونم چه نیرویی داره این انگشتر ولی هر وقت بیادتم و بیقرارتم انگشترت
بهم ارامش میده یه حس عجیب.صفا من باید کمتر بهت سر بزنم من باید کمتر
یادت کنم تا تو بهتر بتونی فراموشم کنی.منو ببخش.بخاطر همه چیز منو
ببخش.یه عمر مدیون مهربونیتم.مدیون اون دل پاکتم.تو رو خدا منو ببخش
صفا.تو هیچ تقصیری نداشتی.خدایا از تو فقط در حال حاضر یه چیز میخوام و
اونم سعادتمندی صفامه.خدا کاری کن هیچوقت خوار شدن صفامو نبینم.خدایا خودت
همیشه مراقبش باش.خودت همیشه همراهش باش..خدایا نذار صفام ازت فاصله
بگیره.خدایا خودت تو همه مراحل زندگیش کمکش کن.خدایا ازت تمنا میکنم.خدایا
برا یه بارم که شده ناله های این بنده ات رو قبول کن.خدایا نذار هیچوقت
بخاطر دوری از من عذاب بکشه.
خدایا التماست میکنم صفامو سعادتمند کن.
التماست میکنم خدا....

خدانگهدار عشقم روحم و همه امیدم

سلام فاطی جان اصلا حال و روز خوبی ندارم. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی این جوری بخوام ازت جدا شم ولی دوست دارم منو درک کنی که چرا رفتم اگه الان این همه دلبسته شدی ونمیتونی دل بکنی پس چند صباحی دیگه که بگذره باید بزنمت یا بهت فحش بدم تا منو فراموش کنی و برسی به زندگییت. به فکر من نباش عزیزم . من عادت کردم به اینکه شبا خوابم نبره وبافکرکردن به تو شبم رو روز کنم .فاطی جان نمیدونم چرا دوباره با یه دختر رابطه برقرار کردم . خودمو گول نمیزنم و حقیقتو بهت میگم. من فاطی رو میپرستیدم و اونو به خاطر خودش میخواستم. ازت خیلی چیزا یاد گرفتم و اگه فکر میکنی حرفام فقط شعار بوده میتونی این پست رو حذف کنی چون دیگه به دردت نمیخوره.باور کن فاطی شبی نبود که صفا به یاد تو وبه عشق سرشورو بالشت بزاره وبه تو فکر نکنه شبایی که باهم حرف زدیم .گفتیم . خندیدیم. گریه کردیم .سربه سر هم گذاشتیم. من این چیزا رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.فاطی رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.توی یکی از سفرا که داشتم از دبی برمیگشتم یه دوست پیدا کردم بچه نی ریزبودو اون حرفی رو بهم زد که امروز معنی حرفشو خوب درک میکنم! فاطی جان این دوست من بهم گفت وقتی توی بدترین لحظات زندگیت به خاطر بهترین فرد زندگیت از حق خودت گذشتی وفقط به خاطرهمون فرد خودتو فراموش کردی ووجودتو ندیده گرفتی اون لحظه میفهمی که چقدر بهش نیاز داشتی وچقدر اونو دوست داشتی .نمیدونم دیشب ناخوداگاه یاد این دوستم افتادم ویاد این حرفش. اینو میخوام بنویسم و بالای تختم بزنم.

فاطی جان شاید این پست یه بهونه بود که یه بار دیگه بهت بگم عاشقانه دوست دارم و همیشه خواهم داشت.همیشه برات دعا میکنم و ارزوم فقط و فقط خوشبختی توست. اگه تو زندگی موفقی داشته باشی منم احساس خوشبختی میکنم پس به خاطر صفا تلاش کن بهترین زندگی رو داشته باشی .مواظب خودت باش. فاطی جان اشکام در اومده و به سختی صفحه مانیتور رو میبینم .همه توی کافی نت دارن میگن و میخندن اما تو دل من اشوبه . بازم میگم مواظب خودت باش گلم. مزاحم لحظه های قشنگت نمیشم و تورو به خدا میسپارم.خدا نگهدارت عزیزم

خواب فاطی

سلام فاطی جونم خوبی عزیزم. دیشب میگفتی تنهام؟؟؟؟؟مگه صفا رو نداری ؟؟؟پس دیگه چیه که هی حرف از تنهایی میزنی؟؟؟؟

اینم واسه تو گذاشتم...

شبی به خواب چشمان تو آمدم...

در سیاهی, خماری سکوت چشمان  آرام تو به خواب رفتم

...

به چه دنیایی....

چه حکایت دل انگیزی

نه فریبی, نه دروغی, چه رویایی

چه فشار لبی چه آغوشی

همه صحبت از گل فریبایی, نه جدایی فراموشی

آه...... کاش می شد جدا می شدم از بعد زمان

تا ببینم خود را همه در بعد مکان

صبحدم در خواب تو بیدار شدم

مست رویای تو هوشیار شدم

به تو گفتم مشق عشقی خواهم نوشت, از حکایت شب چشمان تو.....

مداد لطفا......

گفتی:

به چه ارزد رویا

به چه ارزد دنیا

به چه ارزد نفسی از نفسی

به چه ارزد که نیرزد به پشیزی سر یک هم نفسی

مشق عشقت نشود نان کسی

گر بخواهی بشوی از سر دل یار کسی

به چه دنیایی

چه حکایت غم انگیزی

چه فریبی چه دروغی چه کابوسی

نه فشار لبی نه آغوشی

چه وداع تلخ جانکاهی....

دیگر نخواهم نوشت از چشم ها, از دلها, از شبها و از رویاها....

دیگر نخواهم نوشت......

پاک کن لطفا.....

18370

صفا و فاطي

18370

http://18370.blogfa.com

خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

جایی برای عاشقی
این وب جایی است برای عاشقانه ترین حرفهایمان! دلمان را خوش کردیم به تماشای شما!. منو فاطی زیباترین را مینویسیم یادگاری از ما قبول کنید. ز باغ خاطرم هرگز نخواهي رفت و من هرگز نخواهم برد از ياد نگاه مهربانت را

خاطرات منو مهربونترين آدم دنياي خودم

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog